سلاااااام...راستشو بخواین این چن روزه که نبودم رفته بودم شهر خودم(مشهد)..بد نبود خوش گذشت...هر وقت هوایه مشهد به سرم میخوره احساس میکنم ده سال بزرگ تر میشم(از لحاظ عقلی) تو این چن روز خیییلی در مورد انتخاب رشتم فک کردم واقعا سختو اعصاب خورد کنه..تجربی یا کامپیوتر؟؟؟...به لطف و راهنمایی هایه پرشیا خانم مامانمو یه کمی راضی کردم برایه کج کار شدن ولی به طور کامل راضی نشد...یه روز که در مورد انتخاب رشته داشتم باش حرف میزدم گفتم میخوام برم خارج درس بخونم اونم زود دوزاریش افتادو گفت حتما میخوای بری اونجا کشتی گیر شی اره؟؟ منم گفتم اره و مطمینم که میشم اونم گفت اره برو اونجا تا پووفت کنن بیوفتی منم به خاطر مشکلات اعصابم نمیتونم درست با مردم حرف بزنم و زود جوش میارمو اون محلو ترک میکنم. مامانم گفت ادم تو زندگیش هزارتا تصمیم میگیره و هی عوض میشه گفتم اینا افکار بچگون نیستنو و من تصمیممو چهار ساله که گرفتم و عوضم نمیشه!!
